Boys.Before.Flowers
هر کجا لرزیدی از سفر ترسیدی آهسته بگو
من خدا را دارم
جمعه 8 دی 1391برچسب:, :: 10:43 :: نويسنده : sarina
{«راز»} نمی دانم چگونه و با که گویم راز غم آلود قلب یخ زده ام را؟؟کدامین قلب شکسته با گرمای مهر خویش، ذوب ام آب خواهد شد؟؟ «رویای یبدار» -به دوست و همکلاسی قدیمی ام ساده تر از این نمی توانم بگویم دوستت دارم تو در باور من،تبلور آرزو های قشنگ و دوردستی. رویا هایی که وقتی به خواب می روم ،یکی یکی در من بیدار می شوند و آنگاه تو را می بینم که اول صف ایستاده ای و لبخند می زنی .
«اشتباه» -به تو که رفیق نیمه راه شدی! امیدم،تنها به من بگو چه باید بکنم و نکردم؟؟ تنها لحظه ای نگاهم کن و مردانه بگو که غیر از عمر و جوانی،شور و عشق دیگر چه به پای تو باید می ریختم؟؟من که در هر شرایطی کنارت ایستادم......... و شاید تنها استباهم همین اعتماد بود.
نه به دلخوشی ها دل بسته ام نه به بابونه ها تنها دلخوشی ام نگاه اطلسی توست که در کنار دلم بوته کرده است . بار الهی مگر عاشقی جرم است ؟ خطاست؟ مگر غیر تو الهه ای دیگر هم هست که از او جواب بخواهم ؟ معبودم من امشب از تو جواب می خواهم ..... من امشب آن مستی ام که پی ساقی شهر را به آشوب می کشد. من امشب حال مادری را دارم که عصاره ی وجودش را در 9 ماهگی از بین می برند... من آن عاشقی ام نه عشقش را جلوی چشمانش مظلومانه می کشند... من آن خواهری هستم که برادرش را با دستان بسته و چشمانی پر از اشک از خانه جدا کردنند... من آن پدری هستم که دخترش را جلوی چشمانم بی آبرو کردند... من آن پسری هستم که در خانه ی خودمان ظالمان با مادرم زنا کردند... من آن برادری هستم که مادرش را جلوی چشمان خانواده اش به دار آویختند... یا رب با این دل شکسته دیگر چه می خواهی؟؟؟
|
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
|||
![]() |