Boys.Before.Flowers
دو شنبه 20 آذر 1391برچسب:, :: 18:20 ::  نويسنده : sarina       

 
روحم میخواهد برود یک گوشه بنشیند
پشتش را بکند به دنیا پاهایش را بغل کند و بلند بلند بگوید:
من دیگر بازی نمیکنم...
طعم شیرین داشتن....


مـَــن ..
طَعـــم شیرین یافتن را
در طَعم تلــخ از دَستــــ ـــ ـ دادن یافتــَـم
و در این میان
سَهم من تنهـــــا یک یادَتـــ ـــ ـ به خیر
ساده بود ..

برای بعضی دردها
نه می توان گریه کرد نه می توان فریاد زد
برای بعضی دردها
فقط می توان نگاه کرد و بی صدا شکست...!!


 

مــُحــکــَمـ راهـ بــــرو دُخــتــَـر ...
تـــو عـــآشـِـق شـُــدے ... جَــنــگـــیـــدے
و ...حــالا..تـَــنــهــایـــے!
سَـــرتـــو بِـــگــیـــر بـــالا ... !!
اون لــیـــاقـــتــ جـَــنــگــیـــدن نـــداشــتـــ ...





 

مجنون؛
همیشه مرد نیست؛
گاهی؛
مجنون؛
دخترکی تنهاست؛
که زمانی لیلی کسی بود ...!







 




























 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب ...


دو شنبه 20 آذر 1391برچسب:, :: 18:11 ::  نويسنده : sarina       

 



جمعه 17 آذر 1391برچسب:, :: 20:37 ::  نويسنده : sarina       
پنج شنبه 16 آذر 1391برچسب:, :: 19:50 ::  نويسنده : sarina       
جمعه 26 آبان 1391برچسب:, :: 16:34 ::  نويسنده : sarina       

 

 

دوست داری بیشتر از همه کیو تو دنیا ملاقات کنی؟

کیم هیون جونگ: البته که seo taiji.وقتی که بچه بودم
،یه سبک خاصی از موسیقی خارجی رو گوش میدادم و راک دوست داشتم. اهنگ برتر اونموقعی
که مدرسه ای بودم  اهنگ
  seo  taiji   و  ’ “Nan-arayo” boysبود. وقتی به “Ultramania”
گوش دادم تصمیم گرفتم که یه خواننده بشم. احترام زیادی
برای
seo taiji قائلم.

- از استعدادات موقعی که  مدرسه میرفتی استفاده میکردی؟

کیم هیون
جونگ:وقتی دبیرستانی بودم تو یه گروه 
گیتار بیس میزدم .من اونو میتونم کامل و خوب بزنم. از بیان  عقیده موسیقی ام با اون لذت میبرم. وقتی تو
ژاپن بودم تمام روزم رو صرف جستجو کردن 
گیتارهای خاص  میکردم. من عاشق
گیتارم.

-جایی
هست که  بخوای به اونجا سفر کنی؟با کی؟

کیم هیون
جونگ: دوستانی دارم توی شهری که در اون بزرگ شدم. بیشتر زندگیمو با اونها
میگذرونم. وقتی با اونها هستم نمیترسم. میخوام با اونها به سفر برم  و  در
حد زندگیمون رقابت کنم. ایا این حرفها چرندیاته؟

- شماره یک اضطراری گوشیت کیه؟

کیم هیون جونگ: حافظه بدی دارم  و  موبایلم  دفترچه راهنمای کامل شماره های مهمه اما از
شماره اضطراری استفاده نمیکنم.

-چه چیزهایی همیشه تو کیفت داری؟

کیم هیون
جونگ: یه جفت لنز اضافی،قطره های چشم و ریش تراش. همچنین یه جفت لباس زیر اضافه و
جوراب فقط زمانی که ما تمام شب  رو  عکس برداری داریم.

- دوست داری با کدوم بازیگر زن همبازی بشی؟

کیم هیون
جونگ: لی هیوری.((چقدرم که من دوسش ندارم.اصلا نمیفهمم چرا انقدر طرفدار داره؟))قبل از اینکه به عنوان خواننده شروع به کار کنم اون دختر رویایی من
بود. هیوری  ارشد منه و  توصیه های ارزشمندی به من میده.اون برام الهام
بخشه.

- شعارت تو زندگی چیه؟

کیم هیون
جونگ : تو زندگی فقط یه شانس داری. سخت زندگی کن و  شهرت کسب کن. به فقرا کمک کن  و مورد 
احترام  قرار بگیر.

- چه چیزی قبل و بعد از پسران گل فرق کرده؟

کیم هیون
جونگ: محدوده سنی افرادی که  هوادار من شدن
مختلف شد. به نظر میرسه کاراکتر جیهو 
فرصتی به من داد تا بتونم کیم هیون جونگ دیگه ای  خلق کنم.
 

-تا حالا شده هر عقیده ای رو در اینترنت  تو مقالات خبری در مورد خودت بخونی؟

کیم هیون
جونگ: سعی میکنم پست های بد رو نخونم (در مورد خودم.) چیزهایی که مردم تو فن پیج
من در موردم  نوشتن رو میخونم  و عقایدم رو به خوبی مینویسم. بعضی اوقات خودمو
نشون میدم و بعضی اوقات نه. گاهی اوقات 
واقعا خشن گزارشاتم رو 
مینویسم   و به خودم فشار میارم.
بیشتر به
daum سر میزنم.

-بدشانسی یا عادت بدی داری؟

کیم هیون
جونگ: بدشانسی نه.عادت  شاید؟وقتی که استرس
دارم  دوست دارم برم ماهیگیری کنم یا  موزیک گوش بدم.

-اگه مثل کاراکتر
گوجونپیو  والدینت با  ازدواجت مخالف بودن  چی؟

کیم هیون جونگ: تلاش میکردم والدینمو متقاعد کنم ،که من به اندازه کافی عهده دار تصمیمم هستم.

-کجا و با کی دوست داری بنوشی؟

کیم هیون
جونگ:من  زیاد مینوشم.((به به چشم همه روشن
)).soju.هرجایی(مکانش مهم نیست.) با اعضای گروهم  و با دوستانم مینوشم. یه  دکه چوبی ساده تو جاده  به اندازه کافی خوبه. دوست دارم soju من با گوشت خوک  و
کیمچی باشه.

-بزرگترین بحران زندگیت چی بوده؟

کیم هیون
جونگ: زمانی بود که  تو برنامه
MBC TV نمایش “ما باید متاهل بشیم ” بودم. مابرای فیلمبرداری
به کوه 
Halla تو جزیره جیجو (Halla San)  رفتیم. ما ۵ساعت از کوه بالا رفتیم و ۲ ساعت هم
ازش پایین اومدیم. من راحت نمیرفتم  اما
تند میرفتم. بدون وقفه دوساعت دویدم وقتی که 
ما  پایین رسیدیم  زمان 
مصاحبه در هتل بود ،من انرژی نداشتم و بیهوش شدم.

-اگه تو قرعه کشی  10,000,000,000 (around $7,500,000) برنده بشی چیکار میکنی؟

کیم هیون
جونگ: ۵,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ به والدینم، ۱,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ به رئیسم لی هو یئون از
DSP Entertainment(دانشگران صنعت پژوه سرگرمی)، ۲۰% به همسایه
های نیازمند ، ۲۰% هم برای شراکت با دوستان.((نه خوشتون اومد برنامه ریزی دقیق رو
.تازه کار خیر هم انجام میده.))

- راز
مراقبت از پوست داری؟

کیم هیون
جونگ: متخصص  پوست من  به خوبی 
دستور مراقبت از پوستم رو میده. جواب صادقانه من اینه. هاها همیشه سعی
میکنم پوستمو  تمیز کنم.

- عادت خوابیدنت چیه؟

کیم هیون
جونگ: فقط با لباس زیر میخوابم. من نمیتونم پوشیدن لباسهای بیشتری رو تحمل
کنم  . چون از گرما وحشت دارم. من دوست
دارم پتو رو روی پوستم احساس کنم  وموقع
خواب  فقط لباس زیر میپوشم .

- اخرین ملاقاتت ((منظورش با یه دختره.دوست دخترش))چه زمانی بوده و چندساله بودی؟

کیم هیون
جونگ: ما قبل از اولین ساخته من در
ss501 از هم جدا
شدیم.هاها

- اگه دوست دختر داشته باشی چی صداش میزنی؟

کیم هیون
جونگ: فقط اسمشو صدا میزنم. من مثل جیهو مهربون 
و اروم نیستم. میخوام دوست دخترم 
فقط مثل یه دوست باشه،من اینطوری باهاش احساس راحتی میکنم. ((حواستون باشه
ازش توقع نداشته باشین براتون جیهو باشه.))

-دوست داری از دوست دخترت چی بگیری؟

کیم هیون
جونگ: در واقع،من راحت تر خواهم بود بدم تا بگیرم. حتی اگه چیزی باشه که بخوام
بگیرم  ،من به اون نمیگم و خودم برای خودم
میخرم. من هرچیزی رو برای خودم به عنوان یه شی گرانبها میگیرم.

- به چه چیز  اعضا f4  غبطه میخوری؟

کیم هیون
جونگ: قد مین هو، بلوغ بوم،شخصیت جون.

- بهترین  شانس زندگی 
تو تاحالا چی بوده؟

کیم هیون
جونگ: در حقیقت من دوستانی دارم که از مدرسه ابتدایی  با 
اونها دوست بودم و اینکه من یکی از اعضای
ss501   هستم.

- GetBC(9);

جمعه 26 آبان 1391برچسب:, :: 15:42 ::  نويسنده : sarina       
جمعه 26 آبان 1391برچسب:, :: 14:26 ::  نويسنده : sarina       

 

مصاحبه ی لی مین هو بعد از زمین خوردنش در جشنواره
عکس ,نوجوان,پاتوق

 

 

مصاحبه

- سقوط تو  موقعی که رو فرش قرمز بودی  موضوع داغی شده بود نه ؟

لی مین هو: اره اون یه اشتباه احمقانه بود و من خیلی خجالت کشیدم. اما هوادارانم  منو تشویق میکردن و من میتونستم  علاقه اشون رو ببینم.

 

 

- شعارت تو زندگی چیه؟

لی مین هو: از اهدافت منصرف نشو.پیروزی به اندازه روحیه مبارزه مهم نیست .شعار من اینه که حتی اگه شکست بخورم هم  منصرف نشم.من فکر میکنم  که این نگرش  که زیباست.

 

 

-بزرگترین  بحران زندگیت چی بوده؟

لی مین هو: یه تصادف تو سال ۲۰۰۶٫ ۶ ماه تو بیمارستان بودم. اوایل ناامید بودم  و حتی نمیتونستم راه برم. خوشحالم که  بهش غلبه کردم…

 

 

- استرست رو چطوری از بین میبری؟

لی مین هو: فقط میخوابم.میخوابم تا استرسم از بین بره. من قبلا ۲۴ ساعت میخوابیدم.(من خودمم بکشم نمی تونم انقدررر بخوابم)

 

 

- عادت خوابیدنت چیه؟

لی مین هو: دندونهام رو به هم فشار میدم و تو خواب حرف میزنم.اینه که دوستای من تو مسافرت  پیش من نمیخوابن.

 

 

- اولین بوسه ات کی و کجا بوده؟

لی مین هو: موقعی بود که تازه وارد دبیرستان شده بودم.  من دوست دخترم رو بوسیدم،  جلوی خونه شون ایستاده بودم.(بله؟؟)

 

 

- فکر میکنی بیشتر خانومها دوست دارن چی کادو بگیرن؟

لی مین هو: اگه من دوست دختر داشتم خوب بود.خانومها  میخوان تو بهترین دوستشون باشی. این بهترین هدیه واسه همه اس.

 

 

-  اخرین باری که دوست دختر داشتی کی بود؟

لی مین هو: اونموقع ۲۰ سالم بود.از زمان دانشگاه دوست دختری نداشتم.

 

 

- چه نوع زنی ایده ال تو هستش؟

لی مین هو: فکر میکنم بیشتر از استایل کلی اون و  احساس من  نسبت به  او و نسبت به ظاهرش. من به طرف یه زن کشیده میشم که اگرچه خوشگل نیست  احساس قوی ای در من ایجاد میکنه.

 

 

-اگه  یه عاشق بودی  کدوم دوره از روابط عاشقانه تو از صحبت کردن باهاش استفاده میکنی؟

لی مین هو: این به اون زن بستگی داره.


 

 

-اگه مثل کاراکتر گوجونپیو  والدینت با  ازدواجت مخالف بودن  چی؟

لی مین هو: ما فرار میکنیم.

 

 

- دوست داری در اینده با چه بازیگری(زن) همبازی بشی؟

لی مین هو: سونگ هیو کیو سانبه. اون با کلاس و زیبا هستش  گیرایی داره و دارای مهارتهای  بازیگری عالی هستش.  اگه شانس کار باهاش رو داشته باشم  من قادر خواهم بود  چیزای زیادی ازش یاد بگیرم و  بدون شک خیلی دستپاچه  هستم.

 

- شخصی که  بیشتر از همه میخوای تا ملاقاتش کنی؟

لی مین هو: میخوام که  ادوارد نورتون  بازیگر  هالیوودی رو ملاقات کنم. او به  عقب گذاشته,گیرایی راحتی است که خیلی موثره. زمانی که   باهاش ملاقات کنم  ازش میپرسم” شما به من چی یاد میدین”؟ اما باید اول انگلیسیم رو بهتر کنم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



جمعه 26 آبان 1391برچسب:, :: 11:57 ::  نويسنده : sarina       

چهار قدم برای رسیدن به یک زندگی مناسب:

 صبر داشته باشیم: لازمه دستیابی به موفقیت و خوشبختی و رسیدن به یک زندگی مناسب این است که تحمل بالا و ظرفیتی مناسب داشته باشیم.

 

 ترسو نباشیم: تجربه ثابت کرده است که انسانهای ترسو، همواره نیمی از شکست و بیچارگی را بصورت ناخودآگاه طی کرده اند.

 

 نظرمان مثبت باشد: طرز فکرمان مثبت باشد و به جای نگاه کردن به نیمه خالی لیوان، نگاهی هم به نیمه پر آن داشته باشیم.

 تجربه کسب کنیم: عبرت گرفتن از هر شکست و هر پیروزی، یک شانس مهم و کلیدی برای نزدیک شدن به پیروزی مورد نظر را به ما القا می کند.



 



ادامه مطلب ...


چهار شنبه 24 آبان 1391برچسب:, :: 23:14 ::  نويسنده : sarina       


یه دوست ختر آمریكایی هم نداریم پیروزی اوباما رو جشن بگیریم باهم


*
 * * * * * * * * * * * * * * * *


كم كم دارم به این نتیجه میرسم كه بازیكناى پرسپولیس چینى اند! اصلا كیفیت ندارن


*
 * * * * * * * * * * * * * * * *


داریم کم کم نزدیک میشیم به روزی که یه پسر از خودش عکس بزاره و زیرش بنویسه “اینم من بدون آرایش” …



ادامه مطلب ...


چهار شنبه 24 آبان 1391برچسب:, :: 23:8 ::  نويسنده : sarina       

قصه عشق
در جزیره ای زیبا تمامی حواس زندگی می کردند.شادی،غم،غرور،عشق و......
روزی خبر رسید که به زودی جزیره زیر آب خواهد رفت.همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آمادهو جزیره را ترک کردند.اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند؛چون او عاشق جزیره بود.وقتی جزیره کاملا به زیر آب فرو می رفت،عشق از غرور که با یک کرجی زیبا مکان امنی بود کمک خواست.
غرور گفت:نه من نمی توانم تو را با خودم ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده قایق زیبای مرا کثیف می کنی.غم در نزدیکی عشق بود.پس عشق به او گفت:اجازه بده تا من با تو بیایم.غم با صدای حزن آلودی گفت:آه...عشق.من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تنها باشم.عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد.اما او ان قدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را نشنید.
آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمدو عشق دیگر نا امید شده بود،که ناگهان صدای سالخورده ای را شنید:بیا عشق؛من تو را می خواهم.
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیر مرد را بپرسدو سریع خود را داخل قایق انداختو جزیره را ترک کردند.وقتی به خشکی رسیدند پیر مرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که نجاتش داده چقدر بر گردنش حق دارد.عشق نزد عالمی رفت و از او پرسید؛آن پیر مرد که بود؟عالم پاسخ داد:زمان
عشق با تعجب گفت:زمان؟اما چرا او به من کمک کرد؟عالم لبخندی زد و گفت:زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است........
  



ادامه مطلب ...


صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

 
درباره وبلاگ

سلام من سارینا مدیر و نویسنده این وبلاگ امیدوارم در این وبلاگ لحظات خوشی را داشته باشید.
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان Boys.Before.Flowers و آدرس jandi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 2
بازدید هفته : 4
بازدید ماه : 4
بازدید کل : 9748
تعداد مطالب : 20
تعداد نظرات : 4
تعداد آنلاین : 1



Alternative content


تصاویر زیباسازی نایت اسکین